با تو عشق به سرزمین من پای نهاد تو تلالو زیبای عشقی با آمدنت جان در رگها جاری شد و شراب عشق در تار و پودم با آمدن تو...من همه تو شدم و از یاد بردم ...خود که بودم انگار واژه های عاشقی و دوستت دارم سالها و سالها جمع شد تا برای تو امروز روی زبان بیاورم تو زیبا ترین احساس یک انسانی تو خود عشقی به چشمهایت که مینگرم جادویی مرا در بر میگیرد و زمان ایست میکند تا واژه عاشقی را با چشمهای تو درک کنم تو آخرین امید آینده من و تنها عشق ماندگار من با تو عشق را شناختم با تو واقعیت این روح را به تماشا نشستم دوستت میدارم ...ای تلالو عاشقی